تبليغاتX
دست نوشته

دست نوشته

جهان در صد سال آینده از دید شما



جهان بعد از100 سال چگونه خواهد شد؟

دوست دارم نظراتون رو بدونم

خصوصاً دوست دارم ببینم جوونا تو این زمینه چطوری فکر میکنن؟

آیا در زمینه آنچه که فکر میکنید گامی هم برداشتین یا نه

نظراتتون به این پست اضافه میشه

با نوشته هاتون خوشحالم کنین

ژول ورن شدن نباید خیلی سخت باشه

-----------------------------------------

دوست گرامیم آقای غلامرضا جواب زیر رو داده اند

دوست خوبم 
در صد سال آينده جهان نسبت به امروز تغييرات شگرفي خواهد كرد. اما شكي نيست كه توزيع جغرافيايي اين تغييرات نيز يكسان نخواهد بود. پس اگر مكان و محل اين چشم انداز صد ساله دنياي پيشرفته ي امروز يا همان غرب صنعتي باشد، پاسخ به اين پرسش در نسبت با صد سال آينده ي كشورهاي كمتر توسعه يافته، متفاوت خواهد بود. اما از آنجايي كه در پاسخ به پرسش شما مي خواهم از زياده گويي پرهيز كرده باشم، پاسخ خود را به موضوع مطرح شده، به صورت مختلط بيان خواهم كرد. براي سهولت در پاسخ اين موضوع را در چند رديف طبقه بندي مي كنم.
1- زيست شناسي،2- علوم و فن آوري،3- اجتماعي،4- سياسي،5- اقتصادي،6-فرهنگي 
1- زيست شناسي : فكر مي كنم ، بشر به صورت جاهلانه اي در حال بريدن شاخه ي زير پاي خود است. آلاينده ها به شكل بي رويه اي فرصت هاي حياتي كره سبز را نابود خواهد كرد. نسل بسياري از گونه هاي جانوري و گياهي منقرض خواهد شد. موجودي آب شيرين دنيا به شكل بحران آوري كم خواهد شد. در اثر آب شدن برف هاي قطب شمال كشورهاي زيادي ممكن است از صفحه ي درسهاي جغرافيا پاك شوند. در اثر كمبود منابع غذايي و زيستي، تنازع بقا در ميان انسانها شكل تازه و حادتري خواهد يافت. 
2- علمي : نياز بشر به فضا و كرات ديگر براي يافتن محل امني براي ادامه ي زندگي انساني ، باعث پيشرفت فوق العاده ي حضور بشر در فضاي كرات ديگر خواهد شد. پيشرفت هاي علم ژنتيك باعث دخالت وسيعتر انسان در ژنم موجودات زنده خواهدشد. سرعت جابجايي بشر افزون تر و حجم محصولات صنعتي و مخصوصا ارتباطي بسيار كوچكتر خواهد شد. براي مثل گيرنده هاي مخابراتي ممكن است به صورت حسگرهاي بيوتيك و انتقال دهنده هاي ذهني mental transfer در بدن انسان كارسازي شوند. پيشرفت هاي نانو تكنولوژي حضور و دخالت انسان را در محيط هاي مادون ذره بيشتر خواهد كرد و در اين زمينه تحولات چشم گيري حاصل خواهد شد. سوخت هاي فسيلي ديگر نخواهد بود. وسعت وسايل ارتباطي و خدمات رساني آنها به صورت ديجيتال با عث كم تحركي بيشتر بشر خواهد شد. بخشي از جمعيت هاي انساني در بعضي از سياره ها مسكون خواهد شد.و...

3- اجتماعي : شكل كنوني خانواده ها به طوركلي از بين خواهد رفت. جهاني سازي (گلوباليسم)با عث محو قوميت ها و ملت ها خواهد شد. جمعيت هاي بدون مرز در سراسر دنيا رو به تزايد خواهد گذاشت.فرد گرايي(انديويدوآليسم ) و حقيقت گرايي(اگزيستانسياليسم) و فلسفه ي لذت گرايي مطلق اساس و بنياد زندگي اجتماعي بشر خواهد شد. 
4- سياسي: جهاني سازي بسياري از مرزهاي ملي و سياسي را معدوم خواهد كرد. حكومت هاي خودكامه در تمام اشكال خو.د به تاريخ باستان خواهند پيوست. ليبراليسم و دموكراسي تنها صورت سياسي خواهد بود. حضور دولت ها در جماهات بشري كمرنگ و نامرئي خواهدشد. سطح مشاركت سياسي بشر در سرنوشت به صورت آنلاين و روزآمد خواهد بود. 
5- اقتصادي: فكر مي كنم پول فيزيكي به طور كامل از بين خواهد رفت و به جاي آن سهم هركس و هر جامعه اي به اعتبار توليد و اقتصاد داراي اعتبار خواهند شد. بهاي مواد خوراكي گرانتر خواهد شد و توليد هاي كشاورزي با راندمان و كيفيت بيشتري خواهد بود هرچند بهاي تمام شده ي بيشتري خواهد داشت.
6-فرهنگي: ارزشهاي فرهنگي بر گرفته از مذاهب و قوميت ها كم رنگ و تمام فرهنگ بشري براساس فردگرايي بازتوليد و تكثير خواهدشد. سطح كيفي و اشكال آموزش متحول و كاملاً مكانيزه خواهد شد. بسياري از زبانها به تاريخ خواهد پيوست.

-----------------------------

سپاسگزارم

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------دوست گرامیم مجید :

فکر میکنی ساده است! سوالت خیلی سخته!! فکر میکنم درباره اش!

-------------------------

پس منتظر جواب بعد از فکر بیشتر میمونم

------------------------------------------------------------------------------

دوست گرامیم مهدی :

والا من موندم سال 2012 قراره اتفاقی بیافته یا نه بعدشم واسم مهم نیست که 100 سال بعد میخواد چطوری باشه فقط میدونم به دلیل پیشرفت تکنولوژی آدما از هم دورتر میشن مثله الان نسبت به قدیم

--------------------

مهدی کاری به اهمیتش ندارم میخواستم تصورت رو بدونم

ممنون

---------------------------------------------------------------------------------------

هیچکس اینجوری گفته:

من فکر کنم تو کشور خودمون مذهب بی اهمیت تر بشه. یعنی مردم ازش زده بشن چون الان خیلی سخت گرفته شده و اموزه هایی برای مردم گفته شده که هیچ شباهتی به دینمون نداره و اینکه بقیه جهان چجوری بشه رو نمیدونم چون من با زندگی اونا اشنایی کامل ندارم. از نظر تکنولوژی و اینا هم که مشخصا رشد بیشتری داره.شاید در حدی که بشه به سرعت نور هم رسید. مسلما پدیده های بیشتری اشکار میشه

-------------------------------

هیچکس عزیز مرسی که شرکت کردی اما حیف وبلاگت رو نفرستاده بودی

-------------------------------------------------------------------------------------------

عسل عزیزم چنین گفته:

 آری.. سوالت احتیاج داره بیکار و با فکر آزاد بشینم و بهش فکر کنم:
جهان در 100 سال دیگه... برمیگردم به عقب.. 100 سال قبل چی بود؟ آدمها که همون ادمها بودن.. خصوصیات انسانی که شاید حتی کمرنگتر هم شده .. فضایل و صفات انسانی هم هیچ.. صدسال پیش شعبون استخونی ای بود و هزاردستانی و مبارزه ای و هدفی و مشروطه ای و غیرتی و تعصبی و ناموس پرستی ای و ... و... و.... اینروزها چی مونده که صدسال دیگه بمونه... فاتحه ابعاد روحی و انسانی که تا 10 سال دیگه هم خوندست چه برسه به صدسال دیگه!!!!!!!!!!!!!
و اما درمورد جغرافیای محیط ، شهرسازی ، آلودگی هوا ، انرژی هسته ای ، رویان ، ژنتیک ، دارو ، تکنولوژی ، امواج رایانه ای ، فضاپیما و ... و .. و.... همه و همه پیشرفت خواهند کرد... شاید مثل کتاب« اگر خورشید بمیرد» اوریانا فالاچی همه زمین پر از چمنهاو گلهای مصنوعی سبز بشه.. البته 100 سال یه کمی زوده واسه ازبین بردن تمام چمنها.. گلها .. درختها... دلم میگیره برای صدای پرندگانی که دیگه نیستند...و آوازشون مثل سرودهای درخواستی باید مصنوعی پخش بشه!
نمیدونم جنگ خواهد بود یا صلح.. اگر جنگ باشه که قحطی و کشتار و گرسنگی و بیماری بیداد خواهد کرد.. و اگر صلح برقرار باشه...یعنی تو فکر میکنی میشه آدمهای این دنیا اونقدر ظرف 100 سال شعورشون بالا بره که صلح دوست و سفید و مثبت و همنوع پرست و آزاد و آزادهو ضد خائن ، ضد دزد ، ضد قاچاقچی ، و ضد تمام ارزشهای بی ارزش منفی دنیا بشن؟؟؟؟؟ من که باور نمیکنم... مگه ما بهتر از صدسال قبلمون شدیم؟ 
چی بگم آری دیگه؟ 100 سال دیگه.. اوووووووووووووووووووه.. اصلا امیدی هست تا صدسال دیگه خدا صبرش لبریز نشه و نزنه زیر کاسه کوزه همه چی و بگه بسه ادمیزاد.. من که خسته شدم ... !!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟

--------------------------------------------

عسل عزیزم ممنون با موقعیتی که تو این چند وقت داشتی جوابم رو دادی

امیدوارم دنیا به سوی ارامش و صلح پیش بره

+ نوشته شده در  2012/3/7ساعت 11:29 AM  توسط آری  | 

مدیترانه دوست دارم

نشستم کنار

 ساحل مدیترانه

صدای برخورد امواج به سنگها 

صدای مرغای دریایی

رفت وبرگشت سریع موجها

آسمون آبی بدون هیچ لکه ای

اینجا قشنگترین جای دنیا اگه نباشه اما یکی از قشنگترین هاست

نمی دونم دقیقاً تا چه روزی اینجا هستم اما عاشق آرامششم  و دلم نمی خواد اینجا رو از دست بدم

دیگه حوصله شهر شلوغی مثل تهران رو ندارم دلم آسمون این رنگی میخواد

دلم میخواد مردمم به مهربونیه مردم اینجا باشن

از دادزدنهای تو خیابون وحشت می کنم فکر میکنم برگشت سخت شده واسم

ولی بالاخره چی 

این مدت از ایرانیا دور تر بودم 

دلشوره هام کمتر بوده ولی احساس تنهاییم بیشتر

دوستام بیشترشون سرگرم تلاش برای معاشن

که خوب گناهی نیست امیدوارم همشون موفق باشن

دوستام هم  مثل امواج این آب میرن و میان 

گر چه همیشه نیستن اما وقتی هستن دلم گرمه

بازم تنها تو یه گوشه  ساحل مدیترانه نشستم تنها نفس عمیقی میکشم

چون زندگی با تنهاییم ادامه داره شاید سال دیگه یه چیزی پیش بیاد که به این نوشته هام بخندم شایدم نه 


+ نوشته شده در  2012/2/12ساعت 12:24 PM  توسط آری  | 

استانبول

هتل عالی بود

تخت نرم و صبحونه عالی و ویو یی که میتونستی طلوع خورشید رو از تو رختخواب ببینی

عاشق صبحونه هتلم

رنگ و وارنگ از هر مدلی که دلت بخواد

خرید خرید خرید وای اگه آدما این یه کار و نداشتن چی کار میکردن

پاهام تو این ۴ روز مال خودم نبود

خوب خاطره این سفر از بقیه سفرا بهتر بود

متاسفانه نتونستم موزه هایی که میخواستم ببینم رو ببینم و برا موزاییک اطلاعات بیشتری کسب کنم چون وقتم محدود بود و همراهانم تو این زمینه اصلاْ بام همراه نبودن و این شهر هم اون قدر پراکنده هست که نمیشه تو ۴ روز به همه کارات برسی تصمیم گرفتم یه بار دیگه خودم تنها برم .اینجوری بهتره

*

یه سوال دارم که دوست دارم جوابشو بدونم چرا ما آدما به هم میگیم دوست دارم اما تا اولین کلمه رو میخوایم رد و بدل کنیم ترجیح میدیم اول همدیگه رو عوض کنیم سوال اینه که چرا میگیم دوست دارم؟ از موجود اولی مگه خوشمون نیومده که اینو گفتیم خوب اگه خوشمون اومده برا چی میخوایم عوضش کنیم؟عجیب تر از این موجود دو پا ندیدم تکه به خدا

.کارایی میکنه که هیچ موجود دیگه ای قادر نیست انجام بده

*

پسرم با دوستش یه اتاق گرفتن وحسابی بشون خوش گذشت براش خوشحالم داره قشنگ ترین سالها رو پشت سر میزاره ولی از دست من کلافه شده آخه نمی تونم جلوی خودم رو بگیرم و هی میگم درس بخون.چه مادر خسته کننده ایی شدم من

*

مسئولیت می پذیرم .مسئولیت می پذیری.مسئولین می پذیره؟

 ترسمون از چیه نمیدونم

گاهی مغزم از این سوالات منفجر میشه

اما آینده وحشتیست که گاهی حال ما رو خراب می کنه

سفر مغز آدمو تکون میده دیگه

ودوباره برگشتم به جزیره آروم خودم که به آرامش برسم

 

 

+ نوشته شده در  2012/1/9ساعت 8:36 PM  توسط آری  | 

مسافرت

دارم آماده رفتن به ترکیه میشم دعا کنید خیلی سرد نباشه اصلا از سرمای زیاد خوشم نمیاد

وای خدای من استانبول با اون شلوغیش

مردم همش بیرونن وتو فکر میکنی جز راه رفتن تو خیابون کار دیگه ایی ندارن

صاحب هر مغازه باصدای بلند آهنگ میزاره و وقتی تو خیابون باشی مخلوط این موسیقی ها فقط راحت تر دیوونت میکنه

از استانبول چه خاطره ایی دارم؟اوه الوار کشتی که پاتو میزاری روش تا سوار کشتی شی چه بلایی سرم اورد....همینطور که مسافر قبلی رفت از رو الوار پایین من بخت برگشته میخواستم پامو بزارم روش،که دیدم الوار تقریباً ۳۰ سانت شایدم بیشتر رفته بالا وتا اومدم پام رو بردارم( انگار موتور جت بخودش بسته بود)با آخرین سرعت فرود اومد رو شست پام و دقیقاُ با اصطلاح به پا شست پات تو چشت نره آشنا شدم

مردم خیلی کمک کردن تا این پای مجروح خونش بند بیاد  اما دردشو کاری نمی تونستن بکنن

خلاصه سه روز تمام درد کشیدم وقتی رسیدم تهران ناخن مبارک کنده شد

فقط یه سوال منو کشته بود سوال مسافر قبلی بود که باعث هیجان زیاد من میشه وقتی یادم میاد دیوونه میشم

مسافر قبلی: ...مگه چی شده؟؟؟؟؟؟این که چیزی نیست

و سوال ایشون باعث می شد که شوهرم فکر کنه که من نقش بازی میکنم ....و به اشکام نگاه نکنه....ولی وقتی ناخن افتاده رو دید فهمید نقشی نبوده و باورم کرد ...هنوز که هنوزه بعد از این همه مدت از استانبول بدم میادو از اون مسافر قبلی

از کینه بدم میاد ولی این مسافر قبلی هر از چند گاهی گند میزنه به آرامشم

از این تابستون تصمیم گرفتم هر چی آرامشم رو مختل میکنه و تاثیری در زندگیم نداره  رو بزارمش کنار ..به خاطر همین اسم مسافر قبلی از تمام فرند لیستام حذف شد و حالا حسابی خوشحالم.. فکر نکنید واسه اینکه باعث شد پام زخم شه واسه اینکه مرتب باعث میشه قلبم زخم شه و اصلا به روی خودش نمیاره و با کمال خونسردی کارش رو طبیعی میدونه

مسافر قبلی:...مگه چی کردم؟؟؟؟؟

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2011/12/6ساعت 5:54 PM  توسط آری  | 

من

 

دوست داشتم آسمان دلم همیشه آبی باشه اما نمی دونم چی شد که اینجوری نشد
گاهی لکه های ابر جایی غیر دل من برای گذر پیدا نکردن
و من قبولشون کردم
قبولشون کردم چون فکر کردم با وجود اونا هیچوقت آسمون دلم رنگ یکنواختی نخواهد گرفت


+ نوشته شده در  2011/9/19ساعت 10:58 PM  توسط آری  | 

دوباره اومدم

باز می نویسم

دعا کنین لیبل فارسی پیدا کنم

تایپ فارسیم خیلی بده

ضمناْ از اینکه این مدت نوشته هاتونو نخوندم منو ببخشین

دلم واسه همه شما دوستای وبلاگیم تنگ شده

+ نوشته شده در  2011/9/11ساعت 6:18 PM  توسط آری  | 

بازسازی

پست قبلی رو دیدید؟

آیا شکستن همیشه بده؟

گاهی برای یه راه جدید باید شکسته شویم

باید غرورمون رو بزاریم کنار

امروز بارها و بارها شیشه شکستم

با یه فشار کوچیک شیشه ها رو خرد کردم

نترسین نه دیوونه شدم نه دعوا یی بود

روزا میرم تو یه کاروانسرا ی قدیمی تو مرکز شهری که تقریبا ۱۵ دقیقه ای با شهر ما فاصله داره

اونجا دارم یاد میگیرم که میشه با شیشه های خرد شده به دیگران حرفات رو بزنی

میشه باور کنین اما تنها یه راه داره اون هم ایکه شیشه هارو به قطعات ریز تبدیل کنی

با شیشه هایی که خرد کردی تصویری میسازی که دیکران میتونن ببینن و لذت ببرن

بعد از سه ساعت کار

بعد از اینکه معلمم ازم خواست صدای شیشه ها رو بفهمم

و با رنگهاشون ارتباط برقرار کنم

تصویر داشت شکل میگرفت رفتم تو فکر

چرا ما آدما حاضر نیستیم بعضی وقتا اون قالب ساخته شده اشتباهمون رو تبدیل به تصویر بهتری کنیم که لااقل دیگران پیاممان را درست بشنوند

میشه میشه از میون اون عصبانیت ها ناراحتی ها و شکستن های مکرر آدمی تازه ساخته بشه؟

آدمی که حماقت های قبلش رو بزاره کنار

فکر کنم میشه و اگر بشه چه تابلوی زیبایی میشه!!!!

شما چی فکر میکنید

                  

                 

+ نوشته شده در  2011/4/18ساعت 8:37 PM  توسط آری  | 

نوشته شما

دلم میخواد هر کس به اتاقم سر میزنه راجع به این تصویر هر چی دلش میخواد بنویسه

+ نوشته شده در  2011/4/12ساعت 2:6 PM  توسط آری  | 

دل کوچیک من

توی لحظه ها قدم میزنم

به بلندای زمان به لطیفی نسیم صبح 

و به سبکی یک پر پرنده که از اون اوج به زمین میوفته

قدم میزنم

به بالای تپه میرسم و خورشید رومی طلبم

پشت کوهها قایم شده

اگه عاشقی بت بگه چقدر دوست داره از لونت بیای بیرون ٬ می یایی؟

سرخ میشه و گلگون و آروم با حیا و شرم قرمزی صورتش رو روی تپه ودشت زیرش پهن میکنه

باور می کنم این قرمزیه شرم آلودرو که به قیمت دل عاشق ارزش داره

با غرور گرماشو به من میده

تمام تنم از گرمای لذت بخشش لبریزه

روی علفها دراز میکشم

رطوبت برگها به تنم میچسبه

 احساس قشنگیه

مرطوب و گرم و عاشقانه

وقتی نورش کاملاً تنم رو پوشوند شروع میکنم سراشیبی تپه رو غلت زدن

چه کیفی داره

همه چیز میچرخه وبوی علف له شده ٬ تنت رو عطر آگین میکنه

انگاری با علفها معاشقه میکنی

خیس عرقم

انجا کسی نیست که عشق بازی رو نکوهش کنه

اینجا منم و طبیعت

اینجا منم وخورشید

اینجا منم و عشق

اینجا پیچش هست و رقص

اینجا عشق بازیست

راستی چند مورچه برای عشق بازی من و طبیعت کشته شدند؟نمیدونم

خوب هر عشقی یه بهایی داره

به پایین تپه رسیدم

غرق لذت در این آمیزش بودم که چشمم به خونه های کج و کوله شهر میوفته و عشق بازی یادم میره

دیگه باید هنرپیشه بشم

دروغ بگم

و یادم بره که دل کوچیکم از چه چیزایی خوشش میاد

 

+ نوشته شده در  2011/3/24ساعت 5:6 PM  توسط آری  | 

تصور

تصورم از سفرم همچون شیشه ای  شکست
اونقدر ترک برداشته که نمیتونم اونا رو به هم بچسبونم
فکر میکردم
فقط فکر میکردم
سفر خوبی باشه
چقدر زودباورم من
من اونچه که میشنوم رو راحت باور میکنم
باور کردم که همه چیز سر جاشه
اما نبود
و اون من بودم که نبودم
این بار دلم میخواد باور کنم
اما انگار نمی شه
...........................
شاید بچه ای یه جایی داره با حبابهای تخیل من بازی میکنه
وتو دلش از ترکیدن حبابها قش قش می خنده
..............................
با شرارت این بچه شیطون چی کار کنم
طفلی بچه اس
دست خودش نیست بازی با حباب کیف داره
اون که تو حباب رو نگاه نمیکنه
               

+ نوشته شده در  2011/2/21ساعت 1:54 PM  توسط آری  |